مالو از همسرش جدا شده و طلاق در راه است. بچههایش با همسرش برای تعطیلات میروند و او تنها و افسرده است. دوستش رِمی او را به جشنی در روستا میبرد و بهطور اتفاقی به آگهی خانهای برای مزایده توسط طلبکاران برخورد میکند. قیمت کم پایه او را شگفتزده میکند و قصد دارند به خانه نگاه کنند. در باز میشود و مالو نامهای از دختربچهای به پدرش را برمیدارد و به خاطر ارتباط با دخترش او را به خانه میبرد. او تصمیم میگیرد آن نامه را به کلئو، دختر بزرگشده، برگرداند، اما توضیح چگونگی به دست آوردن آن کار دشواری است. او میفهمد که کلئو واقعاً نمیخواهد خانه را بفروشد، که تنها بازماندهٔ دوران کودکی او است. رابطه بین آنها توسعه مییابد و احساسات در مزایده بالا میرود. در نهایت فیلم بررسی میکند آیا مالو میتواند به کلئو و یا دخترش آنچه میخواهند بدهد یا نه.