آلن مورو برای یکی از معدود گروههای رقص باقیمانده در کلرمون-فران به خوانندگی میپردازد. اگرچه او در میان مخاطبان زن خود نوعی بت محسوب میشود، اما از ناپدید شدن تدریجی آن مخاطبان و سالهای رو به پیشرفت خود آگاهی غمانگیزی دارد. او به شدت از تعادل خارج میشود زمانی که با ماریون، یک زن بازرگان جوان و بسیار جذاب، ملاقات میکند. او به نظر دور از دسترس و به طور ظاهری مشغول است، اما به زودی نشانههای آرامی از علاقه متقابل او را نشان میدهد.